محمد مفيد مستوفى بافقى
80
جامع مفيدى ( فارسى )
در حرم خلد يكى مه ز سال * بود بذكر احد ذو الجلال گرد وى از غايت شوق و نياز * طوفكنان گشتى و كردى نماز عاقبت از خلد برين دور ماند * غمزده و واله و مهجور ماند [ 67 ب ] گرچه بهشت از هوس دل بهشت * باز هوس كرد بسوى بهشت و در دوازدهم شهر محرم الحرام سنهء ست و ستين و الف احرام طواف روضهء رسول انس و جان بسته بر راحلهء توفيق سوار گرديده روى بوادى يثرب نهاد ، و زبان هاتف اقبال بمضمون اين مقال گويا گشت ، مثنوى : اى كه به مقصود ره آوردهاى * گوى ز ميدان وفا بردهاى شام ترا صبح سعادت دميد * روز تو فرخ شده چون روز عيد حمد و ثناى احد ذو الجلال * ورد زبان ساز چو دارى مجال حج تو هرچند كه دين را درست * حج دگر هست كه آن اكبرست رو سوى محراب نبى در نماز * روى نه آنجا به زمين نياز كوكب اقبال تو مسعود شد * عاقبت كار تو محمود شد بخت تو زد تخت بر اوج سپهر * سوده بنعلين تو رخ ماه و مهر اى شده محرم بحريم وصال * وقت طلب آمد و گاه سؤال لب بگشا آنچه ترا در دلست * يكبيك از تربت او حاصلست و در چهاردهم شهر صفر بأرض مقدس مدينهء طيبه رسيده دوازده روز نزول اجلال نموده بادراك شرف زيارت سلطان سرير رسالت صلوات اللّه و سلامه عليه سرافرازى يافت ، نظم : هركه در آن روضه زمانى نشست * [ 68 الف ] تا ابد الدهر ز اندوه رست بعد از سعادت شرف زيارت ساقى اخلاص آن حضرت كؤوس « 1 » مالامال احسان و افضال درداده حريفان فقر و فاقه را از جرعهء نذور و صدقات
--> ( 1 ) - در اصل : كواوس ، ظاهرا مقصود جمع « كاس » بمعنى « جام » است كه « كؤوس » نيز مىآيد .